ستاره تنهایی من
ای که دستت با نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ماست دل ما را بنویس
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند، در جواب گفت: اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند ؛ نمره یک می دهیم :1 اگر دارای زیبائی هم باشد یک صفرجلوی عدد یک می گذارم: 10 اگر پول هم داشته باشد یک صفر دیگر جلوی عدد 10 می گذارم: 100 اگر دارای اصل و نسب هم باشد یک صفر دیگر جلوی عدد 100می گذارم: 1000 ولی اگر زمانی عدد 1 رفت (اخلاق)؛ چیزی به جز صفر باقی نمی ماند: 000 وصفر هم به تنهائی هیچ است و آن انسان هیچ ارزشی ندارد. مگسی را کشتم امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
بچه بودیم ازآسمان باران می آمد بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن بچه که بودیم اگه با کسی بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم بچه بودیم
دیگه همون بچه هم نیستیم
| Design By : Pars Skin |
